کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل
رهبر معظم انقلاب(حفظه الله):
درس عاشـورا، درس فداکـارى و دیندارى
و شـجاعـت و مواسـات و درس قیـام لله
و درس محبّــت و عشـق اسـت. یکى از
درسهاى عاشورا همین انقلاب عظیم و
کبیرى‌ست که‌ شما ملت ایران پشت‌سر
حسین‌زمان و فرزند‌ ابى‌عبدالله الحسین
علیه‌السلام انجام دادید. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...

۸ مطلب با موضوع «اهل‌بیت(ع) :: حضرت فاطمه(س)» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۳۶ ب.ظ

هر طرف نشانه‌ای‌ست، از تو ماه بی‌نشان

ای بهشت جاودان، ای ملیکه‌ی جهان

ای گل محمدی، ای بهار بی‌خزان

                  

بضعة النبوتی، حُجَةٌ علی الحُجَج

اسم آسمانی‌ات، سُبحه‌ی فرشتگان

                            

طاهره،‌ مطهره، عالمه، معلمه

وافیه، سماویه، حُرّه، حانیه، حَصان

 

ای حبیبه‌ی خدا، ای عزیز مصطفی

لایق تو کیست کیست؟، جز امیر مؤمنان

 

هم بهشت مصطفی‌ست، آن نگاه غرق مهر

هم بهشت مرتضی‌ست، آن نگاه مهربان

 

وصله‌های چادرت، رشته‌ی نجات خلق

بوریای خانه‌ات، سرپناه آسمان

 

۰ نظر ۱۱ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۳۶
یوسف رحیمی
شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۵۶ ق.ظ

یادت می‌آید موقع رفتن چه گفتی؟

حس می‌کنم هرشب حضورت را کنارم

وقتی به روی خاک تو سر می‌گذارم

 

بگذار دستت را به روی شانه‌ام باز

از دست رفته بعد تو صبرم، قرارم!

 

قرآن که می‌خوانم تو هم می‌خوانی انگار

کوثر بخوان تا رود رود اینجا ببارم

 

وقتی نگاهت از رهایی حرف می‌زد

احساس می‌کردم تو را دیگر ندارم

 

یادت می‌آید موقع رفتن چه گفتی؟

جان عزیزت روز و شب چشم‌انتظارم

 

سر می‌گذارم روی خاکت باز امشب

ای کاش سر از خاک دیگر برندارم

۰ نظر ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۶
یوسف رحیمی
سه شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۱۶ ق.ظ

این در سوخته تا حشر گواهِ من و توست

عالمی سوخته از آتش آهِ من و توست

این در سوخته تا حشر گواهِ من و توست

 

غربتم را همه دیدند و تماشا کردند

بی‌پناهی فقط انگار پناهِ من و توست

           

کوچه آن روز پر از دیده‌ی نامحرم بود

همه‌ی روضه نهان بین نگاهِ من و توست

 

صورت نیلی تو از نفس انداخت مرا

گرچه زهرای من این اول راهِ من و توست

 

آه از این شعله که خاموش نگردد دیگر

آه از آن روز که بر نی سر ماهِ من و توست

۰ نظر ۱۹ اسفند ۹۳ ، ۰۹:۱۶
یوسف رحیمی
سه شنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۲، ۰۹:۰۱ ق.ظ

تفسیر کند قدر تو را سوره‌ی کوثر

تو فاطمه‌ای جلوه‌ی انوار الهی

تو فاطمه‌ای بی‌بدل و لا یتناهی

تو قبله و... دل‌ها همه تا کوی تو راهی

عالم شده با نور تو روشن، به نگاهی

 

زهرایی و دنیا شده در کار تو مبهوت

دنیا نه فقط، عرش، سما، عالم لاهوت

 

از درک بشر منزلت توست فراتر

تفسیر کند قدر تو را سوره‌ی کوثر

تو فاطمه‌ای روح و دل و جان پیمبر

بسته‌ست به جانِ تو، همه هستی حیدر

 

جان تو شده بسته به جان علی آری

در یاری او از همگان افضلی آری

 

۰ نظر ۱۷ دی ۹۲ ، ۰۹:۰۱
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۲، ۰۹:۰۶ ق.ظ

پیراهنی‌ست کهنه به همراه فاطمه...

آمد محرّم علی و ماه فاطمه

آتش گرفته جان تو از آه فاطمه

 

با ذوالفقارِ خون جگر خورده در نیام

بازآی خون فاطمه خونخواه فاطمه

 

بازآی تا تو روضه بخوانی برایمان

با های هایِ گریه‌ی جانکاه فاطمه

 

بی‌شک سه ماه خوانده تو را با دو چشم تر

بالای قبر محسن شش‌ماهه، فاطمه

 

آه از میان آن در و دیوار شد شروع

بعد از نبی، سلوک الی الله فاطمه

 

پشت در و کنار بقیع و به روی نی

معنا شده‌ست سرِّ فدیناه فاطمه

 

محشر، به پاست روضه‌ی مولای بی‌کفن

پیراهنی‌ست کهنه به همراه فاطمه

 

دارد به روی دست، دو دست قلم شده

دستی که در مقام شفاعت علم شده

۰ نظر ۲۲ فروردين ۹۲ ، ۰۹:۰۶
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۲، ۰۹:۰۹ ق.ظ

جا مانده دلم در وسط کوچه‌ی‌ اشکت...

جاری شده این اشک به تکرار غم تو

عمری‌ست دل ماست گرفتار غم تو

 

شد هر تپشش ذکر «علیّاً ولی الله»

قلبی که شده محرم اسرار غم تو

 

چشم تر ما چشمه‌ای از کوثر و در دل

چون خیمه‌ای افراشته همواره غم تو

 

جا مانده دلم در وسط کوچه‌ی‌ اشکت

آتش زده ما را در و دیوار غم تو

 

ده قرن گذشته‌ست، هنوز ای گل پرپر

مانده به‌روی دوش جهان بار غم تو

۰ نظر ۱۹ فروردين ۹۲ ، ۰۹:۰۹
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ۰۹:۱۱ ق.ظ

ندارد خریدار آه غریبان...

چه‌ها کرده این شهر با ما پس از تو

همه خوب بودند اما پس از تو...

               

ندارد خریدار آه غریبان

شده کار مردم تماشا پس از تو

 

وصی تو را دست بستند آخر

دگرگون شده رسم دنیا پس از تو

 

فدایش شدم با تمام وجودم

ولی باز تنهاست مولا پس از تو

 

کسی غیر شیون، کسی غیر ناله

نیامد به دیدار زهرا پس از تو

 

ببر دخترت را از این شهر غربت

که خیری ندیدم ز دنیا پس از تو

 

دگر پای آتش به اینجا شده باز

دلم غرق خون شد، مبادا پس از من...

۰ نظر ۲۸ اسفند ۹۱ ، ۰۹:۱۱
یوسف رحیمی
شنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۰۹:۱۳ ق.ظ

این فاطمه‌‌ست از علی‌اش رو گرفته است؟

این روزها مسیر حیاتش عوض شده

شهر مدینه‌ای که صراطش عوض شده


از یاد رفت «آل محمد» به راحتی

بعد از پیامبر، صلواتش عوض شده

 

بر آستانه‌ی در «جنت» دخیل بست!

حتی مرام شعله‌ی آتش عوض شده!

 

باران تازیانه و گلبرگ‌های یاس؟

این شهر، بارش حسناتش عوض شده؟

 

این فاطمه‌‌ست از علی‌اش رو گرفته است؟

یا آفتاب خانه صفاتش عوض شده

 

او رفتنی‌ست، این در و دیوار شاهدند

این روزها اگر حرکاتش عوض شده

::

نه سنگ قبر و گنبد و گلدسته و ضریح

حتی شمایل عتباتش عوض شده

۰ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۰ ، ۰۹:۱۳
یوسف رحیمی