کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل
رهبر معظم انقلاب(حفظه الله):
درس عاشـورا، درس فداکـارى و دیندارى
و شـجاعـت و مواسـات و درس قیـام لله
و درس محبّــت و عشـق اسـت. یکى از
درسهاى عاشورا همین انقلاب عظیم و
کبیرى‌ست که‌ شما ملت ایران پشت‌سر
حسین‌زمان و فرزند‌ ابى‌عبدالله الحسین
علیه‌السلام انجام دادید. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...
آخرین مطالب
طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب با موضوع «یاران سیدالشهدا(ع)» ثبت شده است

جمعه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۱۲ ق.ظ

صبح عالمگیر

عشقت میان سینۀ من پا گرفته
شکر خدا که چشم تو ما را گرفته

دریاب دل‌ها را تو با گوشه‌نگاهی
حالا که کار عاشقی بالا گرفته

عمری‌ست آقاجان دلم از دست رفته
پائین پای مرقدت مأوا گرفته

سرو رشید خوش قد و بالای ارباب
شش‌گوشه هم با نور تو معنا گرفته

از کودکی آوارۀ کوی تو هستم
دست دلم را حضرت زهرا گرفته

مانند جدت رحمةٌ للعالمینی
حیف است دست خالی ما را نبینی

۰ نظر ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۲
یوسف رحیمی
جمعه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۱۱ ق.ظ

ماه عشاق

ماه عشق است ماه عشّاق است
ماه دل‌های مست و مشتاق است

در میخانهٔ کرم شد باز
الدخیل این حریمِ رزاق است

ریزه‌خوارش فقط نه اهل زمین
جرعه‌نوشش تمام آفاق است

بی‌حساب است فضل این ساقی
شب جود و سخا و انفاق است

بین دل‌های بیدلان امشب
با سر زلفِ یار میثاق است

«قبره فی قلوب من والاه»
حرمش قبله‌گاه عشّاق است

ماه شعبان رسید! ماه سه ماه
کربلا می‌رویم! بسم الله

۰ نظر ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۱۱
یوسف رحیمی
جمعه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۶ ق.ظ

آینه محمد (ص)

از صورت چون ماه پیمبر خواندند

از هیبت و اقتدار حیدر خواندند

شد جلو‌ۀ احمد و على، آینه‌ای

آن آینه را علیِّ اکبر خواندند

 

در فهم مقام با شکوهت ای ماه

برخواسته از نهاد این عالم آه

این شعر که جای خود، جهان حیران است

در معنی «مَمسُوسٌ فِی ذاتِ الله»

 

لرزانده شکوهت تنۀ لشکر را

بر هم زده‌ای هیمنۀ لشکر را

طوفان نگاه تو ز هم پاشیده‌ست

از میسره تا میمنۀ لشکر را

 

شد غرش رعد، مست از تکبیرت

شد صاعقه، ماتِ ضربت شمشیرت

با جذبۀ حیدرانۀ چشمانت

مُلک و ملکوت می‌شود تسخیرت

۰ نظر ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۵۶
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۰۱ ب.ظ

ممسوسٌ فی ذات الله

تو در تجلّیاتِ الهی چنان گمی
دنبال مرگ می‌روی و در تبسمی

آری جلوجلو، تو به معراج رفته‌ای
مبهوت مانده‌ام که تو در عرشِ چندمی

باز از مسیح حنجرهٔ خود اذان ببار
بر این کویر تشنه بنوشان ترنمی

هر لحظه در سلوک مقامات نو به نو
پیغمبرانه با خود حق در تکلمی

شوق وصال می‌چکد از هر نگاه تو
لبریز عشق و شور و خروش و تلاطمی

پر باز کن برو! که مجال درنگ نیست
جای تو خاک، این قفس تیره رنگ نیست

۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۱
یوسف رحیمی
جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۸ ق.ظ

شوق شهادت

یکباره از تعلق دنیا رها شدی
خاک تو پاک بود و چنین کیمیا شدی

در تو طلوع کرده یقین دوباره‌ای
از جنس نور بودی و محو خدا شدی

از بس که غرق چشمهٔ مهتاب شد دلت
دیدم تو را که قبلهٔ آئینه‌ها شدی

حق را چه عاشقانه اجابت نموده‌ای
تو سربلند عرصهٔ قالوا بلی شدی

در چشم‌هات شوق شهادت چه دیدنی‌ست
آئینه‌دار حضرت خون خدا شدی

یک مرتبه برای تو کم بود یا زهیر
هر چند با تمام وجودت فدا شدی

هرگز نخواستی بدن تو کفن شود
وقتی شهید بی‌کفن نینوا شدی

حتی سر تو از سر مولا جدا نشد
تا شام و کوفه همسفر نیزه‌ها شدی

۰ نظر ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۸
یوسف رحیمی
جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۷ ق.ظ

أین الحبیب؟

دست در دستِ باد می‌ریزد
به روی شانه گیسوان سپید
موج در موج می‌تراود نور
از دو چشمش، دو چشمۀ خورشید

همدم روزگار دلتنگی
آشنای قدیمی مولا
دل او از ازل گره خورده
به سر زلف سیدالشهدا

ساحل چشم‌های بارانی‌ست
با نگاهی صمیمی و مأنوس
مثل عباس، کاشف الکرب است
چشم‌هایش شبیه اقیانوس

وسعت دشت نینوا آن شب
گرمِ نجوای عاشقانۀ او
پیر روشن‌دل سپاه حسین
بیرق کربلا به شانۀ او

موعد جان فشاندنی شیرین
تشنۀ کوثر شهادت بود
می‌خروشید و دشت حیران از
آن همه شوکت و شهامت بود

سنگ‌ها گرم سجده‌ای خونین
بین محراب سرخ ابرویش
زخم تیر و جراحت شمشیر
لاله لاله دمیده بر رویش...

لحظه‌ای بعد ناگهان دیدند
پیش چشمانِ سرخِ عاشورا
دست در دست کوفیان می‌گشت
سرِ خونین سیدالقُرّا

مُحرم حج کربلا آن روز
تا که کامل کند طوافش را
با سرش هفت مرتبه چرخید
قبله‌اش، کعبه‌اش، مطافش را

از لبِ تشنۀ امام غریب
داشت أمن یجیب می‌بارید
می‌شکست و از عمق چشمانش
آه! «أین الحبیب» می‌بارید

۰ نظر ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۷
یوسف رحیمی
جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۴ ق.ظ

حُسن و حماسه

در نگاهت فروغ توحید است
چشم‌هایت دو چشمه خورشید است

هر نگاه پر از صلابت تو
در حرم روشنای امید است

کوه عزم و اراده‌ای قاسم!
در دلت شور عشق، جاوید است

نورِ حُسن و حماسهٔ مولا
بر قد و قامت تو تابیده‌ست

با تماشای قامت تو حسین
پدرت را کنار خود دیده‌ست

صلوات و سلام اهل سما
بر تو، ای مجتبای کرببلا

۰ نظر ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۴
یوسف رحیمی
جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۳ ق.ظ

دو راهی

این اشک‌های سر زده خواهی نخواهی است
یعنی تمام شعرم اسیر دو راهی است

این واژه‌های تب‌زده غرق تلاطم‌اند
در های و هوی تشنگی و العطش گم‌اند

باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم
با چلچراغ اشک شبی را سحر کنیم

باید دخیل دل به پر جبرئیل بست
آری به قلب معرکه باید سفر کنیم

پس از کدام حادثه باید شروع کرد
پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم

میدان پر از صدای کف و طبل و هلهله است
خیمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است

۰ نظر ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۳
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۰۵ ب.ظ

فاطمهٔ دومین

با نور استجابت و ایمان عجین شدی
وقتی که با ولی خدا همنشین شدی
 
عطر بهشت در نفست موج می‌زند
حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی
 
زهرا که رفت دلخوشی از خانه رفته بود
تو آمدی و این همه شورآفرین شدی
 
بی‌شک برای مادری زینب و حسین
شایسته‌ای که فاطمهٔ دومین شدی...

۰ نظر ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۵
یوسف رحیمی
سه شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۱، ۰۸:۱۷ ق.ظ

تماشایی شده مهمانی من

تماشایی شده مهمانی من

دل آشفته و طوفانی من

همه در کوفه بیعت می شکستند

به مهر سنگ بر پیشانی من

 

نسیم آورده با خود بوی سیبی

نمانده از غمت در دل شکیبی

همین جا پرده ها افتاد و دیدم

به روی نیزه ها شیب الخضیبی

 

سرم آقا به قربان سر تو

دو طفل من فدای اصغر تو

گرفته خواب را از چشمم این غم

که در بند اسارت خواهر تو ...


شب اول میان کوفه غوغاست
گمانم هر کسی در فکر فرداست
گریز روضه از دارالاماره ست
سری بر روی نی از دور پیداست

۰ نظر ۲۳ آبان ۹۱ ، ۰۸:۱۷
یوسف رحیمی