کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل
رهبر معظم انقلاب(حفظه الله):
درس عاشـورا، درس فداکـارى و دیندارى
و شـجاعـت و مواسـات و درس قیـام لله
و درس محبّــت و عشـق اسـت. یکى از
درسهاى عاشورا همین انقلاب عظیم و
کبیرى‌ست که‌ شما ملت ایران پشت‌سر
حسین‌زمان و فرزند‌ ابى‌عبدالله الحسین
علیه‌السلام انجام دادید. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...
طبقه بندی موضوعی

۱۰۳ مطلب با موضوع «اهل‌بیت(ع)» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۰۲ ب.ظ

خورشید علم

تنهاترین غریب دیار مدینه بود
او آفتاب زهد و وقار و سکینه بود

ابواب نور از کلماتش گشوده شد
خورشید علم، در دو جهان  بی‌قرینه بود

نان آور همیشۀ هر کودک یتیم
بر شانه‌های خستۀ او جاى پینه بود

آتش گرفت باغ دلش از شراره‌ها
سهم امام خستۀ ما زهر کینه بود

همواره آسمان نگاهش پر از شفق
هفتاد و چند داغ شقایق به سینه بود

هرگز غروب قافله یادش نمی‌رود
جز آفتاب نیزه دگر مَحرمی نبود

دشت نگاه او پُرِ گل‌های اشک بود
یادآور حکایت سقا و مشک بود

۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۲
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ب.ظ

غروب بی‌یاری

آمدی با تجلی توحید
به زمین آوری شرافت را
ببری از میان این مردم
غفلت و ظلم و جاهلیت را

ولی افسوس عده‌ای بودند
غرق در ظلمت و تباهی‌ها
در حضور زلال تو حتی
پِی مال و مقام خواهی‌ها

سال‌ها در کنار تو اما
دلشان از تب تو عاری بود
چیزی از نور تو نفهمیدند
کار آن‌ها سیاهکاری بود

چه به روز دل تو آورده
غفلت ناتمام این مردم
در دل تو قرار ماندن نیست
خسته‌ای از مرام این مردم

۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۰
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۵۹ ب.ظ

راه شهادت

ای که از روز ازل گرم سجودی زهرا
اولین فاطمهٔ صبح وجودی زهرا

آسمان با تو و تسبیح لبت مأنوس است
روشنی‌بخش دل و جان تو «یا قدّوس» است

همهٔ عصمت حق شد متجلی در تو
و خدا نیز فرستاد تحیت بر تو

قلب پر مِهر تو گنجینهٔ اسرار نبی‌ست
کوثری! سهم جهان در طلبت تشنه لبی‌ست

نام تو فاطمه یا فاطمه تسبیح علی‌ست
یاد تو لحظهٔ اعجاز، مفاتیح علی‌ست

با تو تکلیف قدر، حکم قضا معلوم است
در کنار تو دگر صبر و رضا معلوم است

۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۵۹
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۵۷ ب.ظ

چه زود رفت

آن شب میان هاله‌ای از ابر و دود رفت
روشن‌ترین ستارهٔ صبح وجود رفت

آن شب صدای گریهٔ باران بلند بود
دریا به روی شانهٔ زخمی رود رفت

روشن‌تر از زلالی نور آمد و چه حیف
با چند یادگاری سرخ و کبود رفت

بال و پری برای پرستو نمانده بود
آخر چگونه نیمهٔ شب پر گشود رفت

آتش زده به جان علی با وصیتش
غمگین‌ترین چکامهٔ خود را سرود رفت

رحمی به قبر خاکی او هم نمی‌کنند
این شد که مخفیانه و بی یادبود رفت

مولا خوشی ندیده ز دنیای بعد او
می‌گفت بعد فاطمه‌ام هر چه بود رفت

شب‌ها کنار تربت او یاس کوچکش
آهسته دم گرفته که مادر چه زود رفت

۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۵۷
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۵۵ ب.ظ

رَبِّ خَلِّصنِی

چشم‌هایت اگر چه طوفانی
قلبت اما صبور و آرام است
شوق پرواز در دلت جاری‌ست
شبِ اندوه رو به اتمام است

روح تو آنقَدَر سبکبار است
که اسیر قفس نخواهد شد
لحظه‌ای با مظاهرِ دنیا
 همدم و همنفس نخواهد شد

کور خوانده کسی که می‌خواهد
بسته بیند شکوه بالت را
چشم اگر وا کنند می‌بینند
جبروت تو را، جلالت را

چه غم از این‌که گوشۀ زندان
شب و روزش کبود و ظلمانی‌ست
در کنار فروغ چشمانت
جلوۀ آفتاب پیدا نیست

۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۵۵
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۴۸ ق.ظ

سورهٔ حُسن

امام حسن مجتبی(علیه‌السلام):

اَلْإِعْطَاءُ قَبْلَ السُّؤَالِ، مِنْ أَکْبَرِ السُّؤْدَدِ

بخشش قبل از تقاضا، از بزرگ‌ترین آقایی‌هاست.

📗 نزهة الناظر، ص۷۱؛ بحارالأنوار، ج۷۵، ص۱۱۳


هر کسی سورهٔ حُسن از لب ما نشنیده‌ست
«بوی پیراهن یوسف ز صبا نشنیده‌ست»*

هر کسی هست دل از دست نداده‌ست هنوز
صوت قرآن مسیحای مرا نشنیده‌ست

زیر این گنبد دوار کسی از دو لبش
جز صدای سخن عشق، صدا نشنیده‌ست

طعنه و زخم‌زبان، هر چه هم از هر که شنید
ولی از او احدی غیر دعا نشنیده‌ست

دو سه باری همهٔ زندگی‌اش را بخشید
درِ این خانه کسی چون و چرا نشنیده‌ست

«ندهد فرصت گفتار به محتاج، کریم
گوش این طایفه آواز گدا نشنیده‌ست»*

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ    
* مصرع‌هایی که در گیومه قرار دارند، از صائب تبریزی است.

۰ نظر ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۸
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۴۶ ق.ظ

شمیم جنت

امشب که فرشتگان سخن می‌گویند
گویا سخن از زبان من می‌گویند
ذکر لبشان شنیدنی‌تر شده است
در ارض و سما حسن حسن می‌گویند

خاک قدمش شمیم جنت دارد
در هر نفسش عطر اجابت دارد
اعجاز محمدی‌ست در چشمانش
از بس که به جَدّ خود شباهت دارد

ای زمزمۀ صبح و نسیم ادرکنی
آیینۀ رحمان و رحیم ادرکنی
ای در کرم و سخاوت و آقایی
بی‌خاتمه، اَیها الکریم ادرکنی

مانند علی لحن فصیحی داری
در چهرۀ خود نور ملیحی داری
آقا حرم الله شده دل‌هامان
در هر دل بی‌تاب ضریحی داری

۰ نظر ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۶
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۴۴ ق.ظ

آسمان هفتم

چشم‌هایش پر از تبسم بود
چشم نه آسمان هفتم بود

آسمان نه، شکوه این خلقت
در طلوع نگاه او گم بود

جبرئیل نگاه او هر شب
با خداوند در تکلم بود

تا سحر گونه‌های نمناکش
روی سجاده در تیمم بود

نیمه‌شب‌ها کنار اشک یتیم
دل دریا پر از تلاطم بود

نان جو خورد و سفرهٔ دستش
وقت اطعام دشت گندم بود

این غزل بی‌قرار آن مردی‌ست
که دلش بی‌قرار مردم بود

۰ نظر ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۴
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ق.ظ

والفجر...

پیچیده سحرگاه عجب عطر نجیبی
رد می‌شود از کوچهٔ غم مرد غریبی

از وسعت دستان کریمش چه بگویم
وقتی همه دارند از این سفره نصیبی

هم آن‌که دعایش همه نفرین به علی بود
هم این‌که به مولای خودش عشق عجیبی...

منظومهٔ انصاف و وفا را نسروده‌ست
جانبخش‌تر از جود علی هیچ ادیبی

سی سال گذشته‌ست، علی چشم به راه است
در عمق نگاهش نه قراری نه شکیبی

او می‌رود و نالهٔ دیوار بلند است
مانده‌ست دری دست به دامان طبیبی
::
والشمس! شده غرق به خون چهرهٔ‌ خورشید
والفجر! رسیده‌ست حبیبی به حبیبی

۰ نظر ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۳
یوسف رحیمی
شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۸:۴۲ ب.ظ

قصهٔ فردا

مرگ خود را اگر این گونه تمنا دارد
سالیانی‌ست که در دل غم زهرا دارد

روضهٔ فاطمه یک روضهٔ معمولی نیست
شرح دوران غریبی‌ست که مولا دارد

شرح قومی‌ست که در موعد یاری امام
جای لبیک، فقط شاید و اما دارد

قصهٔ‌ مردم بیعت‌شکن است این روضه
خون اگر گریه کند چشم زمان، جا دارد

استخوان در گلوی صبر بماند سی سال؟
آه با چاه خدایا! چه سخن‌ها دارد

بعد یک عمر غم خانه‌نشینی، حالا
غم بدعهدی دنیا طلبان را دارد

این یکی در طلب بردن بیت المال است
آن یکی منصب شاهانه تقاضا دارد

آن طرف لشکر کفر است به پا خاسته است
این طرف فتنهٔ جهل است که غوغا دارد

بی‌وفایی کمر کوه وفا را خم کرد
داغ‌ها بر جگر از مردم دنیا دارد

می‌رود با غم سی سال غریبی اما
جگری شعله‌ور از قصهٔ‌ فردا دارد

آه کوفه‌ست، ‌همان کوفه ولی این دفعه
نیزه‌ای در وسط شهر تماشا دارد

۰ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۴۲
یوسف رحیمی