کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل
رهبر معظم انقلاب(حفظه الله):
درس عاشـورا، درس فداکـارى و دیندارى
و شـجاعـت و مواسـات و درس قیـام لله
و درس محبّــت و عشـق اسـت. یکى از
درسهاى عاشورا همین انقلاب عظیم و
کبیرى‌ست که‌ شما ملت ایران پشت‌سر
حسین‌زمان و فرزند‌ ابى‌عبدالله الحسین
علیه‌السلام انجام دادید. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...
طبقه بندی موضوعی

۱۰۳ مطلب با موضوع «اهل‌بیت(ع)» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۲، ۰۹:۰۶ ق.ظ

پیراهنی‌ست کهنه به همراه فاطمه...

آمد محرّم علی و ماه فاطمه

آتش گرفته جان تو از آه فاطمه

 

با ذوالفقارِ خون جگر خورده در نیام

بازآی خون فاطمه خونخواه فاطمه

 

بازآی تا تو روضه بخوانی برایمان

با های هایِ گریه‌ی جانکاه فاطمه

 

بی‌شک سه ماه خوانده تو را با دو چشم تر

بالای قبر محسن شش‌ماهه، فاطمه

 

آه از میان آن در و دیوار شد شروع

بعد از نبی، سلوک الی الله فاطمه

 

پشت در و کنار بقیع و به روی نی

معنا شده‌ست سرِّ فدیناه فاطمه

 

محشر، به پاست روضه‌ی مولای بی‌کفن

پیراهنی‌ست کهنه به همراه فاطمه

 

دارد به روی دست، دو دست قلم شده

دستی که در مقام شفاعت علم شده

۰ نظر ۲۲ فروردين ۹۲ ، ۰۹:۰۶
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۲، ۰۹:۰۹ ق.ظ

جا مانده دلم در وسط کوچه‌ی‌ اشکت...

جاری شده این اشک به تکرار غم تو

عمری‌ست دل ماست گرفتار غم تو

 

شد هر تپشش ذکر «علیّاً ولی الله»

قلبی که شده محرم اسرار غم تو

 

چشم تر ما چشمه‌ای از کوثر و در دل

چون خیمه‌ای افراشته همواره غم تو

 

جا مانده دلم در وسط کوچه‌ی‌ اشکت

آتش زده ما را در و دیوار غم تو

 

ده قرن گذشته‌ست، هنوز ای گل پرپر

مانده به‌روی دوش جهان بار غم تو

۰ نظر ۱۹ فروردين ۹۲ ، ۰۹:۰۹
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ۰۹:۱۱ ق.ظ

ندارد خریدار آه غریبان...

چه‌ها کرده این شهر با ما پس از تو

همه خوب بودند اما پس از تو...

               

ندارد خریدار آه غریبان

شده کار مردم تماشا پس از تو

 

وصی تو را دست بستند آخر

دگرگون شده رسم دنیا پس از تو

 

فدایش شدم با تمام وجودم

ولی باز تنهاست مولا پس از تو

 

کسی غیر شیون، کسی غیر ناله

نیامد به دیدار زهرا پس از تو

 

ببر دخترت را از این شهر غربت

که خیری ندیدم ز دنیا پس از تو

 

دگر پای آتش به اینجا شده باز

دلم غرق خون شد، مبادا پس از من...

۰ نظر ۲۸ اسفند ۹۱ ، ۰۹:۱۱
یوسف رحیمی
شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۱، ۱۰:۵۵ ق.ظ

جهان نشسته سر سفره روایاتت

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را

دل رها شده از محنت خلایق را

 

دلی که پر زده تا آستان احسانت

که غرق نور اجابت کنی دقایق را

 

بر این کویر دل نیمه جان من، ای جان!

ببار جرعه ای از کوثر حقایق را

 

مرید صبح نگاه تو می برد از یاد

مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را

 

نگاه لطف تو آقا به دل بها داده

و با رضای تو دارم رضای خالق را

 

تویی که ضامن صبح سعادتم هستی

تویی که روشنی هر عبادتم هستی

 

۰ نظر ۰۷ بهمن ۹۱ ، ۱۰:۵۵
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۱، ۰۸:۰۰ ق.ظ

روز جمعه به وقت دلتنگی...

در نگاهت غروب دلتنگی

آسمانی پر از شفق داری

گرد پیری نشسته بر رویت

ای جوان غریب حق داری

 

همدم لحظه های تنهایی

می شود اشکهای پنهانی

تب محراب و بغض سجاده

تا سحر سجده های بارانی

 

خاطری خسته و پریشان از

شهر دلگیر سایه ها داری

ماه غربت نشین سامرّا

در دل خود گلایه ها داری

 

هر دوشنبه غبار دلتنگی

کوچه کوچه دیار دلتنگی

قاصدکها خبر می آوردند

از تو و روزگار دلتنگی

 

ابرها را به گریه می آورد

ندبه هایی که در قنوتت بود

بگو آقا بگو کدام اندوه

راز تنهایی و سکوتت بود

 

نقشه ی شوم قتل آئینه

برکات جدید این شهر است

زخمهایی که بر جگر داری

از کرامات تازه ی زهر، است

 

تشنگی، تشنه ی لبانت بود

سرخ آمد ترک ترک گل کرد

داغ قلب پر از شراره ی‌ تو

راز یک زخم مشترک گل کرد

 

خوب شد قدری آب آوردند

تشنه لب جان ندادی آقا جان

حجره ات کربلا شده دیگر

السلام علیک یا عطشان

 

روز جمعه به وقت دلتنگی

می روی از دیار غم اما

صبح یک جمعه می رسد از راه

وارث سرخی شقایقها

1388

۰ نظر ۲۸ دی ۹۱ ، ۰۸:۰۰
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۱، ۰۷:۲۵ ب.ظ

بیا و پس بگیر انگشتری را

غریبی، بی‌قراری، عصر جمعه
دو قطره اشک جاری، عصر جمعه
تو می‌دانی چه آورده به روزم
همین چشم انتظاری عصر جمعه

شب هجران، دل پر درد، باران
میان چشم من گل کرد باران
در این دنیای حسرت مرده بودم
ولی بوی تو را آورد باران

دو چشم تو مُحَرّم در مُحَرّم
پر از اندوه و اشک و حزن و ماتم
فقط یک حرف از غم‌هات کافی‌ست
ز یادم می‌رود غم‌های عالم

بُوَد ذکر سوارانت: اباالفضل
شود لبیک یارانت: اباالفضل
فرات خون شده چشمان عالم
بیا جان عموجانت اباالفضل

۰ نظر ۰۲ آذر ۹۱ ، ۱۹:۲۵
یوسف رحیمی
چهارشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۱، ۱۱:۱۴ ق.ظ

ندارم توشه ای غیر از نداری

من و شور و نوا شب‌های جمعه
وَ قلبی مبتلا شب‌های جمعه
قیامت می‌شود در صحن قلبم
به یاد کربلا شب‌های جمعه

نگاهی کن به چشم بی‌قرارم
که بارانی تر از ابر بهارم
فقط یک آرزو در سینه مانده
هوای دیدن شش‌گوشه دارم

من و آشفتگی و بی‌قراری
نگاهی کن به اشک و آه جاری
مرا با دست خالی برمگردان
ندارم توشه ای غیر از نداری

۰ نظر ۰۱ آذر ۹۱ ، ۱۱:۱۴
یوسف رحیمی
سه شنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۱، ۱۱:۵۸ ق.ظ

اگر تا کربلا رفتی دل من...

شب اشک و شب آه و شب غم

شب دلواپسی و حزن و ماتم

میان سینه قلبم بیقرار است

محرم آمده ای دل محرم

 

سر آمد دوره ی خاموشی من

ببین تاب و تب چاووشی من

رسیده روزهای غربت تو

رسیده وقت مشکی پوشی من

 

محرّم ماه ایثار است و غیرت

رسیده موسم تجدید بیعت

اگر تا کربلا رفتی دل من

مشو راضی به کمتر از شهادت

۰ نظر ۱۶ آبان ۹۱ ، ۱۱:۵۸
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۸ آبان ۱۳۹۱، ۰۱:۳۲ ب.ظ

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد
و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند
سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

ز خاک چادر زهرا سرشت قلبم را
زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت
به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

مرا اسیر غزل‌های چشمتان می‌خواست
نگاه روشنتان را کمیت‌پرور کرد

به من اجازه بده تا که شاعرت باشم
دوباره یک سحر جمعه زائرت باشم

۰ نظر ۰۸ آبان ۹۱ ، ۱۳:۳۲
یوسف رحیمی
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۰۴ ق.ظ

السلام علیکم یا انصار اباعبدالله الحسین(ع)



ای منتقم خون شهیدان برگرد

از مشرق پر فروغ ایمان برگرد

با سیصد و سیزده مسیحائی دم

با همت و باکری و چمران برگرد

 

 

+ با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود

    بیچاره من که ساخته از آب و آتشم‌

۰ نظر ۳۱ خرداد ۹۱ ، ۰۹:۰۴
یوسف رحیمی