کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل
رهبر معظم انقلاب(حفظه الله):
درس عاشـورا، درس فداکـارى و دیندارى
و شـجاعـت و مواسـات و درس قیـام لله
و درس محبّــت و عشـق اسـت. یکى از
درسهاى عاشورا همین انقلاب عظیم و
کبیرى‌ست که‌ شما ملت ایران پشت‌سر
حسین‌زمان و فرزند‌ ابى‌عبدالله الحسین
علیه‌السلام انجام دادید. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...

۴ مطلب با موضوع «اهل‌بیت(ع) :: امام عسکری(ع)» ثبت شده است

يكشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۲۱ ق.ظ

حیران حماسه‌ات مسیحا نفسان

وَ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ، عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیِّ عَلَیْهِمَاالسَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ إِحْدَى وَ خَمْسِینَ، وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ، وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ، وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ، وَ الْجَهْرُ بِـ«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ».

امام حسن عسکری علیه السّلام فرمودند:

«نشانه‌های مؤمن پنج چیز است: نماز پنجاه و یک رکعت (واجب و نافله در طول شبانه روز)؛ زیارت اربعین حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام؛ انگشتر در دست راست نمودن؛ پیشانی بر خاک گذاردن و بلند گفتن بسم‌ الله ‌الرّحمن الرّحیم (در نمازهای جهریّه صبح، مغرب و عشاء)».

بحار الأنوار، المجلسی، ج‏98، ص329؛ المزار الکبیر، محمد بن المشهدی، ص353 (رواه المفید فی مزاره: 61، و ابن قولویه فی الکامل: 325، و الشّیخ فی مصباح المتهجّد: 730، التّهذیب 6: 52، ذکره السّیّد ابن طاووس فی الإقبال 3: 100، مصباح الزّائر: 347، و الکفعمیّ فی مصباحه: 489)

 

در ماتم توست دل اسیر غم توست

از عشق برافراشته‌تر پرچم توست

حیران حماسه‌ات مسیحا نفسان

این شور و شکوه «اربعین» از دم توست

 

+ یک عمر بهانه دست باران دادی

+ روز جمعه به وقت دلتنگی...

۰ نظر ۲۹ آذر ۹۴ ، ۰۸:۲۱
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۰۹ ق.ظ

بهشت چشم رئوفت چه رونقی دارد

ز خاک پای تو اول سرشت قلبم را

سپس غبار حریمت نوشت قلبم را

 

به نور معرفت و رحمت و ولایت تو

بنا نهاد چنین خشت خشت قلبم را

 

مرا اسیر تماشای چشمهایت کرد

سپس نهاد میان بهشت قلبم را

 

بدون لطف تو از دست می دهم آقا

میان بازی این سرنوشت قلبم را

 

هزار شکر که عمریست در هوای توام

اسیر رحمت و فضل تو، مبتلای توام

 

۰ نظر ۱۷ بهمن ۹۲ ، ۰۸:۰۹
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۲، ۰۸:۰۵ ق.ظ

یک عمر بهانه دست باران دادی

افسوس که آئینه نصیبش سنگ است

در کوچه‌ی بی کسی عجب دلتنگ است

هر روز غروب خون شده قلبش که

اینقدر غروب سامرا خونرنگ است

*

یک عمر غریبی و اسیری سخت است

دلتنگی و بغض و سر به زیری سخت است

از چهره‌ی تو شکستگی می‌بارد

در اوج جوانی ات چه پیری سخت است

*

امروز که صاحبِ عزایت زهراست

چشم همه از غم تو دریا دریاست

داغ تو شکست قامت عالم را

تو رفتی و «سُرَّ مَن رَأی» بی معناست

*

همچون شب قدر، قدر تو مکتوم است

با تو جلوات چارده معصوم است

گفتند به طعنه حج نشد رزقت! نه

کعبه ز طواف روی تو محروم است

*

با قلب شکسته شرح هجران دادی

یک عمر بهانه دست باران دادی

آنقدر تو «یا حسین عطشان» گفتی

تا آخر کار تشنه لب جان دادی

*

دل را به مقام قرب خود راهی کن

سرشار ز عشق و شور و آگاهی کن

گاهی به نگاه خود مرا هم دریاب

ای ماه! مرا بقیة اللّهی کن 

۰ نظر ۱۹ دی ۹۲ ، ۰۸:۰۵
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۱، ۰۸:۰۰ ق.ظ

روز جمعه به وقت دلتنگی...

در نگاهت غروب دلتنگی

آسمانی پر از شفق داری

گرد پیری نشسته بر رویت

ای جوان غریب حق داری

 

همدم لحظه های تنهایی

می شود اشکهای پنهانی

تب محراب و بغض سجاده

تا سحر سجده های بارانی

 

خاطری خسته و پریشان از

شهر دلگیر سایه ها داری

ماه غربت نشین سامرّا

در دل خود گلایه ها داری

 

هر دوشنبه غبار دلتنگی

کوچه کوچه دیار دلتنگی

قاصدکها خبر می آوردند

از تو و روزگار دلتنگی

 

ابرها را به گریه می آورد

ندبه هایی که در قنوتت بود

بگو آقا بگو کدام اندوه

راز تنهایی و سکوتت بود

 

نقشه ی شوم قتل آئینه

برکات جدید این شهر است

زخمهایی که بر جگر داری

از کرامات تازه ی زهر، است

 

تشنگی، تشنه ی لبانت بود

سرخ آمد ترک ترک گل کرد

داغ قلب پر از شراره ی‌ تو

راز یک زخم مشترک گل کرد

 

خوب شد قدری آب آوردند

تشنه لب جان ندادی آقا جان

حجره ات کربلا شده دیگر

السلام علیک یا عطشان

 

روز جمعه به وقت دلتنگی

می روی از دیار غم اما

صبح یک جمعه می رسد از راه

وارث سرخی شقایقها

1388

۰ نظر ۲۸ دی ۹۱ ، ۰۸:۰۰
یوسف رحیمی