کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل

اشعار یوسف رحیمی

کاروان دل
رهبر معظم انقلاب(حفظه الله):
درس عاشـورا، درس فداکـارى و دیندارى
و شـجاعـت و مواسـات و درس قیـام لله
و درس محبّــت و عشـق اسـت. یکى از
درسهاى عاشورا همین انقلاب عظیم و
کبیرى‌ست که‌ شما ملت ایران پشت‌سر
حسین‌زمان و فرزند‌ ابى‌عبدالله الحسین
علیه‌السلام انجام دادید. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

در خون ماست غیرت سردار علقمه
هیهات اگر حسین زمان را رها کنیم...

۱۱ مطلب با موضوع «موضوعات ویژه :: شهدا و دفاع مقدس» ثبت شده است

شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۵۶ ق.ظ

یادت می‌آید موقع رفتن چه گفتی؟

حس می‌کنم هرشب حضورت را کنارم

وقتی به روی خاک تو سر می‌گذارم

 

بگذار دستت را به روی شانه‌ام باز

از دست رفته بعد تو صبرم، قرارم!

 

قرآن که می‌خوانم تو هم می‌خوانی انگار

کوثر بخوان تا رود رود اینجا ببارم

 

وقتی نگاهت از رهایی حرف می‌زد

احساس می‌کردم تو را دیگر ندارم

 

یادت می‌آید موقع رفتن چه گفتی؟

جان عزیزت روز و شب چشم‌انتظارم

 

سر می‌گذارم روی خاکت باز امشب

ای کاش سر از خاک دیگر برندارم

۰ نظر ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۱۱:۵۶
یوسف رحیمی
پنجشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۳۹ ق.ظ

عشق حسینی و آرمان خمینی

گرفته درد ز چشمم دوباره خواب گران را

مرور می‌کنم امشب غم تمام جهان را

 

غم عراق و یمن را که شعله‌شعله در آتش

غم دمشق پریشان و غزّه‌ی نگران را

 

دلارهای یهودی، ریال‌های سعودی

ببین که برده به غارت چگونه امن و امان را

 

چه کودکان یتیمی که مانده بی‌سر و سامان

چه مادران غریبی که برگ‌ریزِ خزان را...

 

صدای ناله و شیون زِ هر کرانه بلند است

چگونه خواب ربوده‌ست چشم آدمیان را؟

 

جهان اگر چه کویر سکوت و بهت و تماشاست

در این دیار ببین رودهای در جریان را

 

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۳۹
یوسف رحیمی
سه شنبه, ۱ دی ۱۳۹۴، ۱۲:۰۹ ب.ظ

عمری‌ست که دلتنگ شهادت هستم

آن‌ها که اهل کار فرهنگی هستند، خوب می‌دانند چه عرض می‌کنم. تمام این سال‌ها فعالیت‌های مؤثری که در عرصه‌ی فرهنگ صورت گرفته است، همه و همه خلاصه می‌شود در همت بچه‌های دلسوز و پرتلاشی که با تمام وجود قدم در این عرصه گذاشته‌اند و تمام دارایی خود را به میان آورده‌اند. تمام دارایی یعنی از مال گرفته تا جوانی و حتی جان. راستی چقدر ارزشمند است وقتی کسی در راه مقدسی، حتی جان خود را در طبق اخلاص بگذارد و از جان گذشته قدم بردارد.

فکر می‌کنم یکی از دلایل اصلی این تاثیرگذاری برکتی است که خدا به تلاش این عزیزان می‌دهد. خدای متعال تلاش و مجاهدت را دوست دارد و در واقع اثری که به آن کار فرهنگی می‌دهد، پاداش همان مجاهدت است. منظورم از مجاهدت این است که برای رسیدن به آن هدف مقدسی که ترسیم شده نه تنها انسان تلاش و پیگیری لازم را انجام دهد، یعنی از امورات دیگر خود صرف نظر کند تا حرکتی را که شروع کرده به مقصد برسد. در این سنخ برنامه‌ها، خون دل خوردن‌ها و شب نخوابیدن‌هاست که به کار برکت می‌دهد.

عامل کلیدی دیگر، اخلاص است. کسی که برای خدا کار می‌کند، نه تنها از کسی انتظار تعریف و تمجید ندارد، بلکه حتی از به‌به و چه‌چه دیگران هم خوشحال نمی‌شود و طعنه‌ها و زخم زبان‌ها دلسردش نمی‌کند. نگاه او فقط و فقط جلب رضای خداست.

آن‌چه با درک قاصر خود فهمیده‌ام، این است که در این عرصه، وقتی حرکتی با مجاهدت و اخلاص همراه شد، تاثیر و برکت آن حتی برای خود انسان هم مبهوت کننده است.

این روزها کم نیستند جوانان مؤمن انقلابی که چشم امید رهبر عزیزمان به آن‌هاست و بار زمین مانده‌ی انقلاب را به دوش می‌کشند. انصافا گاهی مجاهدت و اخلاص این عزیزان رشک برانگیز است، خصوصاً آن‌هایی که در نثار دارایی خود به بالاترین مراتب آن یعنی بذل جان در راه خدا توفیق می‌یابند.

خرداد ماه امسال بود که خبری صاعقه‌وار همه وجودم را شعله‌ور کرد. آری این طلبه‌ی فاضل و مجاهد، حجت‌الاسلام مهدی مطلبی بود که با عروج شهادت‌گونه‌اش پاداش اخلاص و مجاهدتش را گرفته بود. اما حالا ما مانده‌ایم و جانی گداخته و راهی ناتمام...

 

این قلب به خون تپیده را دریابید

این جان به لب رسیده را دریابید

عمری‌ست که دلتنگ شهادت هستم

این از همه جا بریده را دریابید

 

پی نوشت:

مدت‌ها بود این حرف‌ روی دلم سنگینی می‌کرد،

امـا امـروز خـبر یـادواره و گرامی‌داشت ایـن عـزیز،

بهانه‌ای شد برای چند سطر درد دل...

۰ نظر ۰۱ دی ۹۴ ، ۱۲:۰۹
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۳۳ ق.ظ

مادران چشم به راه


هر لاله ی پرپر به وطن بر می گشت

انگار که جان من به تن بر می گشت

یعقوب شده دو چشم اشک افشانم

ای کاش دگر یوسف من بر می گشت

۰ نظر ۱۹ خرداد ۹۳ ، ۰۸:۳۳
یوسف رحیمی
دوشنبه, ۱ مهر ۱۳۹۲، ۰۸:۰۴ ق.ظ

در باغ شهادت را نبندید!

نمی‌ خواهم دگر آسایشم را

بیا بر هم بزن آرامشم را

شهادت! ای هُمای آسمانی!

اجابت کن اجابت خواهشم را

۰ نظر ۰۱ مهر ۹۲ ، ۰۸:۰۴
یوسف رحیمی
شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۰۶ ق.ظ

تا گوید هر چه هست در گمنامی ست


بین ملکوتیان چه نامش نامی ست

می آید و با آمدنش پیغامی ست

این گونه غریب و بی نشان می آید

تا گوید هر چه هست در گمنامی ست

۰ نظر ۲۴ فروردين ۹۲ ، ۰۸:۰۶
یوسف رحیمی
چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۱، ۰۹:۰۴ ق.ظ

السلام علیکم یا انصار اباعبدالله الحسین(ع)



ای منتقم خون شهیدان برگرد

از مشرق پر فروغ ایمان برگرد

با سیصد و سیزده مسیحائی دم

با همت و باکری و چمران برگرد

 

 

+ با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود

    بیچاره من که ساخته از آب و آتشم‌

۰ نظر ۳۱ خرداد ۹۱ ، ۰۹:۰۴
یوسف رحیمی
چهارشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۱، ۰۸:۰۷ ق.ظ

السلام علیکم یا انصار اباعبدالله الحسین(ع)

بچه ها

اگر شهر سقوط کرد

آن را دوباره فتح می کنیم

مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند.

شهید محمد جهان آرا

 

در فتح و دلاوری نخستین شهر است

مدیون حماسه های تو این شهر است

جانا ! تو محمّد جهان آرایی

چشمان تو فاتحان خونین شهر است

۰ نظر ۰۳ خرداد ۹۱ ، ۰۸:۰۷
یوسف رحیمی
شنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۰، ۰۸:۱۰ ق.ظ

دو بیتی های بی سر

...

من از معراج و معبر می نویسم

به یاد کربلای پنج هر شب

دو بیتی های بی سر می نویسم

 

به یاد عموی شهیدم، شهید نورالله رحیمی

که در عملیات کربلای پنج در شلمچه به عاشورائیان پیوست.

۰ نظر ۱۷ دی ۹۰ ، ۰۸:۱۰
یوسف رحیمی
شنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۰، ۰۸:۵۱ ق.ظ

امشب دلم آشفته‌ی داغ جوانی‌ست

این روزها بوی قفس دارد زمانه

اندوه و غربت می وزد از هر کرانه

 

این روزها دلتنگ دلتنگم شهیدان

کی می رود از خاطر من یاد یاران

 

بعد از شما بال و پرم از دست رفته

تا آسمانها، معبرم از دست رفته

 

بعد از شما هر لحظه بوی غم گرفته

در این غروب بی کسی قلبم گرفته

 

رفتید و ما ماندیم و دلتنگی و هجران

دنیای جور و بی وفائی، رنج دوران

 

رفتید و ما ماندیم و سیل امتحان ها

در این غبار آلودی شک و گمان ها

 

دنیا محل امتحان هایی خطیر است

یک سو سقیفه آن سوی دیگر غدیر است

 

انگار میدان بلا بر پاست هر روز

هنگامه ی کرب و بلا برپاست هر روز

 

باید مسیر حق و باطل را جدا کرد

باید به آقای شهیدان اقتدا کرد

 

۰ نظر ۱۲ آذر ۹۰ ، ۰۸:۵۱
یوسف رحیمی